در اين جا ، سخن مدّعى خلاف اصل و ظاهر است ؛ چون اصل در مثال اوّل ، برائت ذمّهء آن فرد از بدهى است ؛ چنان كه ظاهر در مثال دوم مالكيّت او نسبت به مالى است كه تحت تصرف دارد . « 1 »
برخى ، به لحاظ عدم جامعيّت و مانعيّت تعاريف ياد شده ، آنها را تعريف به خواص و لوازم دانستهاند نه تعريف به مفهوم ، و رجوع به عرف را جهت يافتن مفهوم مدّعى و منكر لازم دانسته و گفتهاند : به نظر عرف مدّعى كسى است كه انشاء دعوا منوط به او است ؛ خواه انشاء براى اثبات حقّى باشد - مانند ادّعاى ملكيّت مالى براى خود - يا براى برون رفت از حقّى عليه خود - مانند ادّعاى باز پس دادن امانت از سوى امين - . « 2 »
تداعى : عنوان مدّعى گاه تنها بر يك طرف دعوا صادق است و بر طرف مقابل تنها عنوان منكر صادق مىباشد ، و گاهى بر هر دو طرف صدق مىكند ، مانند آنكه مالك ساختمان با شخصى در اجارهء بخشى از ساختمان در برابر مبلغى معين اتفاق نظر داشته باشد ، ليكن قبل از تحويل مورد اجاره به مستأجر ، بين آن دو بر سر تعيين مورد اجاره اختلاف بيفتد و مستأجر ادعا كند كه بخش غربى ساختمان را اجاره كرده است ؛ اما مالك ادعا كند كه قسمت شرقى آن را اجاره داده است . در اين صورت ، هر يك از آن دو ، در يك زمان مدّعى و ديگرى منكر است . بدين معنا كه مالك ادعا مىكند اجاره بر بخش شرقى واقع شده نه غربى و مستأجر ادعا مىكند اجاره بر بخش غربى واقع شده نه شرقى .
فقها اين دو را « متداعيان » و دعواى آنان را « تداعى » مىنامند ( - - ) تداعى ) .
شرايط پذيرش دعوا : شنيدن و پذيرش ادعاى مدّعى توسط قاضى منوط به شرايطى است . برخى از اين شرايط ، شرايط مدّعى ، برخى ديگر ، شرايط مدّعى عليه و برخى ، شرايط مدّعى بهاند :
1 . بلوغ و عقل در مدّعى . بنابر اين ، دعواى كودك و ديوانه شنيده نمىشود .
برخى گفتهاند : بعضى دعاوىِ نابالغ مميّز ( - - ) مميّز ) شنيده مىشود ، مانند ادعاى وى عليه شخصى كه او را زده يا مالش را به غارت برده است . « 3 »
هامش
( 1 ) الروضة البهية 3 / 76 ؛ الدروس الشرعية 2 / 83 .
( 2 ) مسالك الافهام 14 / 60 - 61 ؛ جواهر الكلام 40 / 371 - 376 ؛ مهذّب الاحكام 27 / 60 .
( 3 ) العروة الوثقى [ تكملة ] 3 / 36 .