حارصه
حارصه : خراشيدگى پوست بدون جريان خون .
در برخى كلمات ، « خارصه » ضبط شده ، ليكن بيشتر ، آن را « حارصه » ( بدون نقطه ) ضبط كردهاند ؛ چنان كه در كتب لغت نيز همين گونه آمده است .
حارصه ، اوّلين مرحله از مراحل هشت گانهء شجاج ( - - ) شجاج ) است و از آن در باب قصاص و ديات سخن گفتهاند .
در حارصه ، قصاص ثابت است . « 1 » بنابر مشهور ديهء حارصه در سر و صورت يك شتر است « 2 » ( - - ) جراحت ) .
حازق
حازِق : پوشندهء پاپوش تنگ .
عنوان ياد شده در روايتى از امام صادق عليه السّلام آمده كه از پوشيدن آن در نماز نهى كرده « 1 » و به مناسبت در باب صلات و قضاء به كار رفته است .
نماز گزاردن با پاپوش تنگ كه پا را مىفشارد كراهت دارد و درآوردن آن هنگام نماز مستحب است . « 2 » قضاوت كردن با آن نيز مكروه است . « 3 »
( - - ) خُفّ ) ( - - ) كفش ) .
حاسب
حاسِب : محاسبه كنندهء زكات .
عنوان ياد شده در باب زكات به كار رفته است .
از عاملان زكات ، حاسب است كه مقدار زكات متعلق به اموال ديگران را محاسبه مىكند و دستمزدش از سهم عاملان پرداخت مىگردد . « 1 »
حاسّتين
حاسَّتَيْن : حسّ بينايى و شنوايى .
عنوان ياد شده در باب طهارت بسيار به كار رفته است .
از مبطلات وضو ، خواب است « 1 » و به تصريح اكثر فقها ، ملاك خوابى است كه بر
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 42 / 355 .
( 2 ) 43 / 320 .
1 وسائل الشيعة 7 / 252 .
2 الكافى فى الفقه / 125 ؛ جواهر الكلام 11 / 92 .
3 مستند الشيعة 17 / 62 .
1 جواهر الكلام 15 / 333 ؛ تحرير الاحكام 1 / 397 .
1 جواهر الكلام 1 / 404 .