ارزش متعارف كالا در بازار برابر باشد يا بيشتر و يا كمتر باشد و تفاوت آن با « قيمت » در همين است ؛ زيرا « قيمت » عبارت است از ارزش كالا در بازار و نزد عرف كه از آن به « ثمن المثل » تعبير مىشود ( - - ) ثمن المثل ) . از اين عنوان در باب تجارت و به مناسبت در برخى ديگر از ابواب معاملات و نيز عبادات سخن رفته است .
ثمن در عقد بيع : ثمن همچون مثمن ( مبيع ) از اركان عقد بيع ( - - ) بيع ) به شمار مىرود و ماليّت داشتن ، مملوك بودن ، معلوم بودن از جهت جنس و وصف از شرايط آن است . « 1 »
نقد و مدّتدار بودن هريك از ثمن و مثمن منشأ تقسيم بيع به چهار قسم شده است : بيع نقد ( ثمن و مثمن هر دو نقد باشند ) ؛ بيع كالىبهكالى ( - - ) بيع دين به دين ) ( هر دو مدّتدار باشند ) ؛ بيع سلف يا سلم ( ثمن نقد و مثمن مدّتدار باشد ) و بيع نسيه ( عكس صورت سوم ) .
در بيع نقد ( - - ) بيع نقد ) چنانچه فروشنده كالا را تحويل نداده و ثمن را نگرفته باشد ، بيع تا سه روز لازم خواهد بود . در صورتى كه خريدار در اين مدّت ثمن را به فروشنده پرداخت نكند ، فروشنده مىتواند معامله را فسخ كند « 2 » ( - - ) خيار تأخير ) .
در معاملهء نسيه ( - - ) بيع نسيه ) بر خريدار واجب نيست - حتى با مطالبهء فروشنده - ثمن را قبل از سررسيد آن پرداخت كند و در صورت پرداخت ، قبول آن بر فروشنده واجب نيست . « 3 » ليكن پس از سررسيد ، قبول آن بر فروشنده واجب است و در صورت امتناع وى و تلف شدن ثمن در دست خريدار بدون قصور وى در نگهدارى آن ، از مال فروشنده تلف شده است . « 4 »
با اختلاف فروشنده و خريدار در مقدار ثمن ، بنابر مشهور اگر مثمن باقى باشد ، قول فروشنده همراه قسم مقدّم مىشود ؛ اما اگر كالا از بين رفته باشد ، سخن خريدار با قسم مقدّم مىگردد . « 5 »
كافرى كه خوك يا شراب را به همكيش خود فروخته و قبل از اينكه بهاى آن را دريافت كند مسلمان شده
هامش
( 1 ) . الحدائق الناضرة 18 / 460 و 25 / 379 ؛ التنقيح ( الطهارة ) 1 / 471 ؛ المكاسب و البيع ( نائينى ) 2 / 365
( 2 ) . جواهر الكلام 23 / 51
( 3 ) . 114
( 4 ) . 115 - 117
( 5 ) . 184