و نوبه ( بخشى از سودان و مصر كنونى ) است نه مغرب مشهور كه شامل قرطبه ، تونس و طرابلس نيز مىشود . « 1 » برخى در اصل علامت بودن آن اشكال كردهاند . « 2 »
ثفل
- - ) درد
ثقب
- - ) سوراخ
ثقه
- - ) وثاقت
ثمد
ثمد : آب كم بدون مادّه / آب باران جمع شده در زير ريگها .
كلمات اهل لغت در تعريف ثمد مختلف است . برخى آن را به معناى اوّل در شناسه ، بعضى ديگر به معناى آب كم باقى مانده در زمين سخت ( گودالهاى موجود در آن ) ، گروه سوم به آب بارانى كه در زير ريگها جمع شده و با كنار زدن آنها ، جارى مىگردد و بالاخره دستهء چهارم به آبى كه تنها در زمستان جارى است تعريف كردهاند . البتّه برخى از اين معانى مانند معناى چهارم با برخى ديگر مانند معناى دوم در شناسه قابل جمع است . به آب باران جمع شده بر روى زمين ثمد گفته نمىشود .
از آن به مناسبت در باب طهارت سخن رفته است .
بنابر تعريف اوّل و دوم ، ثمد آب قليل به شمار مىرود و احكام آن را دارد ( - - ) آب قليل ) . ليكن بنابر معناى سوم و چهارم ، آيا ثمد ، آب جارى به شمار مىرود تا احكام آن را داشته باشد يا نه ؟ اختلاف است ( - - ) آب جارى ) . اختلاف فوق به اختلاف در مفهوم مادّه ( معتبر در مفهوم آب جارى ) برمىگردد ؛ به اين معنا كه آيا مادّه تنها بر آبى كه از زمين مىجوشد ، اطلاق مىشود يا شامل آبى كه تراوش مىكند نيز مىگردد ؟ « 1 »
ثمن
ثمن : بهاى كالاى مورد معامله .
ثمن به بهايى اطلاق مىشود كه كالا در برابر آن معامله شده است ؛ خواه با
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام 7 / 380
( 2 ) . مستند الشيعة 4 / 184 - 185 .
1 . جواهر الكلام 1 / 73 - 74 ؛ مستمسك العروة 1 / 138 ؛ مصباح المنهاج 1 / 211 .