بين آن دو ، تفاوت قائل شده و گفتهاند :
در الغاى خصوصيت ( يا الغاى فارق ) علّت تعيين نمىشود و به صرف الغاى فارق ، فرع ( موضوع بدون ويژگيهاى موجود در موضوع منصوص ) به اصل ( موضوع منصوص داراى اوصاف ) ملحق مىگردد . درحالىكه در تنقيح مناط ، با حذف ويژگيهايى كه احتمال مىرود جزء علّت باشند ، علّت تعيين مىگردد و در نتيجه حكم تعميم پيدا مىكند ( - - ) الغاء خصوصيت ) .
تنقيه
- - ) اماله
تنكيل
تنكيل : سخت كيفر دادن .
تنكيل در لغت به معناى كيفر شديد دادن است ؛ بهگونهاى كه شخص كيفر ديده عبرتى براى ديگران بشود ؛ ولى در كلمات فقها در ارتباط با عقوبت برده توسط مولا - به بريدن گوش ، بينى و مانند آن از عقوبتهاى شديد - به كار رفته و از آن در بابهاى مختلف نظير تجارت ، وقف ، هبه ، عتق ، كفّارات و غصب سخن گفته شده است .
حكم : تنكيل برده ، معصيت و حرام است « 1 » و چنانچه مولا نسبت به بردهء خويش مرتكب چنين عملى شود ، بنابر مشهور ، برده بهطور قهرى از ملك وى خارج و آزاد مىگردد . « 2 » چنانكه آزاد كردن بردهء تنكيل شده به عنوان كفّاره مجزى نيست . « 3 »
در اينكه تنكيل برده توسط غير مولا همچون غاصب - كه اين عمل را نسبت به بردهاى كه غصب كرده مرتكب شده - موجب آزادى وى مىگردد يا حكم ، اختصاص به مولا دارد ، اختلاف است .
بنابر قول اوّل ، غاصب مرتكب چنين عملى ضامن قيمت برده است كه بايد به مالك آن بپردازد . « 4 »
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام 23 / 209
( 2 ) . الروضة البهية 3 / 22
( 3 ) . جواهر الكلام 33 / 204
( 4 ) . 37 / 120 - 121 .