بنابر تعريف اوّل ، تقليد به صرف التزام محقّق مىشود ؛ درحالىكه براساس تعريف دوم التزام با عمل ، تحقّق بخش تقليد است . و طبق تعريف سوم ، قوام تقليد ، مطابقت عمل با فتواى مجتهدى است كه شخص بايد از او تقليد كند هرچند قصد تطبيق و استناد نداشته باشد . در مقابل ، تعريف چهارم قوام تقليد را به دو چيز دانسته است : عمل و توأم بودن آن با قصد تطبيق و استناد . و بالاخره بنابر تعريف پنجم تقليد نه التزام است و نه عمل بلكه ياد گرفتن جهت عمل است . « 2 » از تقليد به اين معنا در باب اجتهاد و تقليد سخن رفته است .
حكم : تقليد - كه حقيقت آن رجوع جاهل به عالم و متخصّص مىباشد - ضرورتى عقلايى است و در مشروعيت آن شكى نيست . ازاينرو اصل حكم تقليد ، تقليدى نمىباشد و اين معنا را هر خردمندى به ضرورت عقلايى مىيابد . « 3 »
تقليد يكى از سه واجب عقلى بر هر مكلّفى است . بدين معنا كه برمكلّف واجب است يا مجتهد باشد يا مقلّد و يا محتاط . « 4 » بركسى كه مجتهد نيست و توان احتياط ( - - ) احتياط ) را نيز ندارد ، تقليد متعيّن خواهد بود ؛ چنانكه غير مجتهد توانمند بر احتياط ، بين تقليد و عمل به احتياط مخيّر است .
موضوع تقليد : اصول دين ( - - ) اصول دين ) كه تحصيل يقين از روى دليل در آن واجب است ، موضوع تقليد نيست ؛ ولى احكام فرعى دين - جز احكامى كه از ضروريات ( - - ) ضرورى ) به شمار مىرود ، مانند وجوب نمازهاى يوميّه و روزهء ماه رمضان و نيز احكامى كه مكلّف به آنها يقين دارد - موضوع تقليد است . « 5 »
مرجع تقليد : مجتهدى كه از او تقليد مىشود بايد داراى شرايط زير باشد :
1 . عقل .
2 . بلوغ .
3 . عدالت ( - - ) عدالت ) .
4 . شيعهء دوازده امامى بودن .
5 . مرد بودن . برخى اين شرط را لازم ندانستهاند .
6 . حلالزاده بودن .
هامش
( 2 ) . العروة الوثقى ( و حواشى ) ( ج ) 1 / 14 - 15
( 3 ) . التنقيح ( الإجتهاد و التقليد ) / 83
( 4 ) . مستمسك العروة 1 / 6
( 5 ) . العروة الوثقى 1 / 4 و 24 - 25 ؛ توضيح المسائل مراجع 1 / 13 م 1