به گونهاى كه از نظر عرف هم افق محسوب مىگردند ، مانند تهران و اصفهان . حكم اين عنوان در باب صوم آمده است .
اگر در شهرى هلال اوّل ماه ديده شود در ديگر بلاد هم افق نيز حكم به ثبوت اوّل ماه مىگردد . « 1 »
بلاطهء حمراء
- - ) رخامه حمراء
بلاغت
بلاغت : رسا بيان كردن مقصود .
بلاغت در سخن آن است كه گوينده ، مراد خود را براى مخاطب ، گويا و رسا بيان كند . براى اين مقصود لازم است از واژههاى مأنوس نزد مخاطب و مطابق با معنا و مراد و متناسب با اقتضاى مقام ، استفاده كند . « 1 » به كسى كه با بهرهگيرى از اين ويژگيها سخن مىگويد « بليغ » گفته مىشود . اين عنوان به مناسبت در باب صلات به كار رفته است .
خطيب جمعه مستحب است بليغ باشد . « 2 »
بلبل
بلبل : پرندهء معروف .
از آن به مناسبت در باب حج و اطعمه و اشربه سخن رفته است .
بلبل از پرندگان حلال گوشت است .
كفّارهء صيد بلبل و مانند آن همچون بلدرچين و قمرى ، در حرم ( - - ) حرم ) بنابر مشهور يك مدّ ( - - ) مدّ ) طعام است كه به فقير داده مىشود . برخى قدما كفّارهء آن را يك گوسفند دانستهاند . برخى ديگر از آنان پرداخت قيمت آن را براى غير محرم و دو برابر آن را براى محرم به عنوان كفّاره لازم دانستهاند . « 1 » ( - - ) پرنده )
بلح
بلح : غورهء خرما .
بلح به ثمرهء درخت خرما كه هنوز غوره و سبز رنگ است اطلاق مىگردد و از آن به مناسبت در باب زكات ياد شده است .
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام 16 / 360 .
1 . مجمع البحرين / واژهء « بلغ »
2 . فقه الصادق 5 / 186 .
1 . جواهر الكلام 20 / 244 ؛ الحدائق الناضرة 15 / 243 - 245 .