خصوصيّت ، به صرف حذف اوصاف و بدون تعيين علت ، حكم عموميّت مىيابد .
البته با الغاى خصوصيّت ، به اجمال مىتوان فهميد كه علت حكم در موضوع داراى خصوصيّت و موضوع فاقد آن يكى است ؛ چنانچه در تنقيح مناط نيز با به دست آوردن علت ، دخالت نداشتن ويژگىهاى همراه موضوع در حكم معلوم مىشود . براى مثال ، با به دست آوردن علت حرمت خمر يعنى مست كننده بودن آن ، خصوصيّت نداشتن عنوان خمر و ديگر اوصاف آن مانند رنگ در ثبوت حكم معلوم مىشود .
شرط الغاى خصوصيّت آن است كه اوصاف و ويژگىهاى مذكور در دليل حكم ، بر حسب فهم عرف ، دخالتى در ثبوت حكم براى موضوع نداشته باشد .
اين نوع الغاى خصوصيّت ، صحيح و معتبر است و نقش مهمى در مقام استنباط احكام دارد « 2 » ؛ زيرا در موارد بسيارى ، توسعهء دائرهء دليل حكم ، بر الغاى خصوصيّت متوقّف است و بدون آن ، حكم تعداد قابل توجهى از موضوعات به دست نمىآيد . « 3 »
الفاظ فتوا
الفاظ فتوا : واژههاى مورد استفاده در فتوا .
تعبيرهايى مانند « واجب » ، « حرام » ، « مكروه » ، « مستحب » و « مباح » است يا عباراتى مانند « اقوى آن است » ، « بنا بر اقوى » ( - - ) اقوى ) ، « اظهر آن است » ( - - ) اظهر ) ، « ظاهر چنين است » ، « بعيد نيست » ، « اولى آن است » ، « احوط اقوى » ( - - ) احوط اقوى ) ، « لا بأس » ، « خالى از وجه نيست » ، « خالى از قوّت نيست » ، « لا اشكال » ، « اصحّ آن است » ( - - ) اصحّ ) ، « اقرب » ( - - ) اقرب ) و « اشبه » ( شبيهتر به قواعد و اصول كلّى ) ، در مقام فتوا به كار مىروند و تعبيرهايى مانند « يجب على اشكال » يا « على تأمّل » ( واجب است ، ليكن با اشكال يا با تأمّل در حكم
هامش
( 2 ) انوار الاصول 2 / 519 ؛ فوائد الاصول 3 / 24 ؛ مصباح الفقيه ( الطهارة ) 2 / 88 ؛ دانشنامه حقوقى 2 / 498 - 500 .
( 3 ) الحدائق الناضرة 4 / 193 .