بدين معنا كه حاكم اسلامى مكانى از راهها يا محل اجتماع مردم را به كسى اعطا كند . فايدهء اين كار ، حق ارتفاقى است كه شخص پيدا مىكند و با رفتن او ، ديگرى نمىتواند جايش را تصرف كند . « 2 » اين نوع اقطاع را برخى در صورت وسعت مكان و عدم مزاحمت براى ديگران جايز دانستهاند « 3 » ؛ ليكن مشهور عدم صحّت اين نوع اقطاع است « 4 » ( - - ) اقطاع ) .
ارتكاز
ارتكاز : رسوخ و ثبوت مفهومى خاص در ذهن .
ارتكاز عبارت است از رسوخ مفهومى خاص در ذهن گروهى يا اكثر و يا همهء مردم مانند ارتكاز محترم بودن قرآن و كعبه نزد مسلمانان و ارتكاز حرمت داشتن امامان معصوم عليهم السّلام نزد شيعيان .
كاربرد واژهء ارتكاز به عنوان دليل ، نزد اصوليان معاصر رايج شده كه در اصول فقه ، بحث حجيّت خبر واحد آن جا كه از سيره ( - - ) سيره ) به عنوان دليل بر حجيّت خبر واحد ( - - ) خبر واحد ) بحث مىشود بدان اشاره كردهاند . برخى نيز براى ارتكاز متشرّعه باب جداگانهاى گشوده و به اختصار از آن سخن گفتهاند . « 1 »
مراد از ارتكاز به عنوان دليل بنا بر آنچه از موارد استعمال آن در كلمات فقيهان و اصوليان استفاده مىشود ارتكازى است كه سيرهء عملى بر طبق آن موجود باشد و ارتكاز ، در حقيقت ، پشتوانهء علمى سيره به شمار مىآيد . « 2 » البته از ظاهر سخنان برخى برمىآيد كه ارتكاز پشتوانهء علمى سيره است ؛ هر چند سيرهء عملى به جهت نظرى بودن موضوع ارتكاز يا عدم تحقّق موضوع آن تا به حال بر طبق آن وجود نداشته باشد . « 3 »
ويژگى ارتكاز نسبت به سيره در آن است كه سيره از آن جهت كه ماهيت آن فعل يا ترك است نسبت به نوع حكم اجمال دارد ، بر خلاف ارتكاز كه نوع حكم را تعيين مىكند . « 4 »
هامش
( 2 ) تذكرة الفقهاء ( ق ) 2 / 411 و جامع المقاصد 7 / 37 .
( 3 ) تذكرة الفقهاء ( ق ) 2 / 411 و المبسوط 3 / 276 .
( 4 ) جواهر الكلام 38 / 86 و المبسوط 3 / 273 .
1 الاصول العامة للفقه المقارن / 194 و 200 .
2 200 .
3 بحوث فى علم الاصول 4 / 234 و الموسوعة الفقهية الميسّرة 2 / 391 .
4 الاصول العامة للفقه المقارن / 200 .