خالد بن وليد ، بريده را فراخواند و گفت : اين واقعه را غنيمت شمار ، پس به نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله برو و ايشان را از اقدام على آگاه كن .
بريده مىگويد : من وارد مدينه شدم و به مسجد رفتم ، در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در منزل به سر مىبرد و برخى صحابه در كنار درب منزل ايشان اجتماع كرده بودند .
آنان گفتند : بريده ! چه خبر ؟
گفتم : خبر خوش ، خداوند مسلمانان را پيروز كرد .
گفتند : براى چه كارى آمدهاى ؟
گفتم : در ميان اسرا كنيزى بود كه على او را از خمس غنايم ، براى خود انتخاب كرد ، آمدهام تا رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را از اين اقدام على آگاه كنم .
گفتند : اين كار را انجام بده تا على از چشم رسول خدا بيفتد !
رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله سخنان من و صحابه را شنيده بود ، از اين رو با عصبانيت بيرون آمد و فرمود :
ما بال أقوامٍ ينتقصون عليّاً ، من تنقص عليّاً فقد تنقصني ، و من فارق عليّاً فقد فارقني ، إنّ عليّاً منّي وأنا منه ، خلق من طينتي وخلقت من طينة إبراهيم ، وأنا أفضل من إبراهيم ،
« ذُرّيَّةً بَعْضُها
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على 'ع'" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى) " — صفحة 43
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٤٣