هنگامى كه به نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بازگشتيم ماجرا را براى ايشان بازگو كردم .
در روايت ديگرى آمده است : خالد نامهاى به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نوشت و ايشان را از ماجرا آگاه كرد .
به خالد گفتم : اجازه بده تا من نامه را برسانم .
او درخواست مرا پذيرفت و من به نزد رسول خدا رفتم ، هنگامى كه ايشان نامه را قرائت مىكرد ، هماره مىگفتم : كاملًا درست است .
در اين هنگام چهره رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله سرخ شد و فرمود :
من كنت وليّه فعلي وليّه ؛
هر كس من ولىّ او هستم على ولىّ اوست .
آن گاه فرمود : اى بريده ! آيا از على متنفر هستى ؟
گفتم : آرى .
فرمود : از او متنفر نباش ، چرا كه حق او در خمس ، بيش از اينهاست .
در روايت ديگرى آمده كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود :
لا تقع في علي ، فإنّه منّي وأنا منه وهو وليّكم بعدي ؛
از على بدگويى نكن ، زيرا او از من است و من از او هستم و پس از من ، او ولىّ شماست .
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على 'ع'" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى) " — صفحة 46
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٤٦