خالد گفت : اين چه كارى است ؟
سپس ديگرى و ديگرى آمدند و اخبار مربوط به اقدام على ، يكى پس از ديگرى به خالد رسيد .
خالد مرا فراخواند و گفت : بريده ! حال كه از ماجرا باخبر شدى نامه مرا به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله برسان و او را از اين ماجرا آگاه ساز .
پس از نوشتن نامه توسط خالد ، آن را گرفتم و به راه افتادم تا آن كه به نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله رسيدم ، ايشان نامه را با دست چپ خويش گرفت و همان گونه كه خداوند فرموده بود : پيامبر خواندن و نوشتن نمىدانست .
بريده مىگويد : من هر گاه سخن مىگفتم سرم را پايين مىانداختم و تا پايان سخنانم سر برنمىداشتم ، از همين رو در حالى كه سر به زير افكنده بودم شروع به سخن گفتن كردم و از على بدگويى كردم تا آن كه حرفهايم تمام شد .
همين كه سرم را بلند كردم ديدم رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله چنان خشمگين است كه جز در جريان جنگ با بنى قريظه و بنى نضير ، ايشان را آن قدر خشمگين نديده بودم ، آن گاه به من نگاه كرد و فرمود :
يا بريدة إنّ عليّاً وليّكم بعدي ؛ فأحبّ عليّاً فإنّه يفعل ما يؤمر ؛
اى بريده ! به راستى پس از من ، على ولىّ شماست . پس او را دوست بدار ، زيرا همه كارهايش را فقط بر اساس دستورات ، انجام مىدهد .
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على 'ع'" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى) " — صفحة 41
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٤١