روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله على عليه السلام را به همراه يك سپاه و خالد بن وليد را به همراه سپاهى ديگر به يمن فرستاد . . . در اين نبرد ، جنگجويان را كشتيم و خانوادههاى آنان را به اسارت گرفتيم ، على عليه السلام به ميان اسرا رفت و از بين آنان زنى را براى خود برگرفت .
بريده مىگويد : من در كنار خالد بن وليد بودم و ديدم كه وى نامهاى به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نوشت تا ايشان را از اقدام على عليه السلام آگاه كند و از شأن و منزلت او در نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بكاهد .
خالد به من دستور داد تا نامه را به رسول خدا برسانم و نزد ايشان از على بدگويى كنم .
من نامه را براى پيامبر خواندم و شروع به بدگويى از على نمودم .
در اين هنگام آثار دگرگونى را در چهره پيامبر صلى اللَّه عليه وآله مشاهده نمودم و عرض كردم : اى رسول خدا ! محضر شما پناهگاه مردم است ، مرا با مردى به مأموريتى گسيل داشتيد و دستور داديد تا از او اطاعت كنم ، من نيز چنين كردم و مأموريت خود را انجام دادم .
رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود :
يا بريدة ! لا تقع في عليّ ، فإنّه منّي وأنا منه ، وهو وليّكم بعدي ؛
از على بدگويى نكن ، زيرا او از من است و من از او هستم و پس از من ، او ولىّ شماست .
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على 'ع'" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى) " — صفحة 38
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٣٨