شيبه مىگويد : روزى به مسجد مدينه رفتم ، ناگاه ديدم كه زهرى و عروة بن زبير نشستهاند و سخن از على عليه السلام به ميان آورده و از آن حضرت بدگويى مىكنند .
اين خبر به گوش على بن الحسين عليه السلام رسيد ؛ از اين رو به نزد آن دو رفت ، بالاى سرشان ايستاد و فرمود : اى عروه ! پدرم از پدرت به خدا شكايت برد و خداوند به نفع پدرم و به زيان پدرت ، حكم كرد . و اما تو اى زهرى ! اگر در مكّه بودم جايگاه پدرت را به تو نشان مىدادم .
ابن ابى الحديد مىافزايد : عاصم بن ابوعامر بجلى از فرزند عروه نقل مىكند كه يحيى بن عروه مىگفت : هر گاه پدرم از على نام مىبُرد ، از او بدگويى مىكرد . « 1 » ابن عبدالبرّ نيز درباره زهرى اين گونه اظهار نظر مىكند : معمر در كتاب جامع خود به نقل از زهرى مىنويسد : زيد بن حارثه نخستين كسى است كه اسلام آورد .
عبدالرزاق درباره اين سخن مىگويد : غير از زهرى هيچ كس چنين ادّعايى نكرده است . « 2 » معناى سخن بالا اين است كه زهرى دروغ گفته است ؛ زيرا
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 4 / 102
( 2 ) . الاستيعاب : 2 / 117 ، شرح حال زيد بن حارثه