آن گاه عمر اجازه ورود خواست . پيامبر صلى اللَّه عليه وآله با همان حالت به او اجازه داد . عمر نيز كارش را با پيامبر در ميان گذاشت و پيامبر حاجت او را روا ساخت و رفت .
عثمان مىگويد : آن گاه من از پيامبر اجازه خواستم . پيامبر نشست و به عايشه گفت : لباست را مرتب كن !
من كارم را با رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در ميان گذاشتم و پيامبر حاجت مرا روا ساخت و خارج شدم .
در اين هنگام عايشه گفت : اى رسول خدا ! چرا خود را براى ديدار با عثمان آماده كرديد ، ولى براى ديدار با ابوبكر و عمر ، خود را آماده نكرديد ؟ !
رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : عثمان ، مرد باحيايى است و اگر در همان حالت به او اجازه ورود مىدادم ، بيم آن مىرفت كه كارش را با من در ميان نگذارد . « 1 »
بررسى راويان حديث
راويان اين حديث ساختگى نيز به بررسى نياز دارد ؛ چرا كه رجال شناسان درباره آنها ديدگاه متفاوتى دارند .
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 5 / 18 - 19 ، كتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل عثمان بن عفّان ، حديث 2402