بودند . از اين رو ، سرباز زدن افرادى چون مالك بن نويره از بيعت با ابوبكر ، امرى معقول و موجَّه بود ) .
ابوبكر به بهانهء اين كه چون مالك بن نويره صدقات را نفرستاده پس منكر زكات شده ، خالد بن وليد را به جنگ مالك فرستاد . خالد و همراهانش شبانه بر مالك و قبيلهء بنى يربوع وارد شدند ، آنها نيز اسلحههاى خود را برداشتند و مسلح شدند . هنگام نماز ، اسلحهها را بر زمين گذاشتند و مشغول نماز شدند . خالد بن وليد فرصت را غنيمت شمرده دستور داد مالك بن نويره را دستگير كردند و فرمان داد كه سر او را از بدن جدا كنند .
مالك به او گفت : چرا چنين فرمانى در حقّ من مىدهى ؟
گفت : تو مرتدّ شدهاى .
مالك گفت : چند لحظه قبل ما با شما اذان گفتيم و نماز خوانديم و عبادت به جا آورديم ، چگونه مرتدّ شدهايم ؟ لااقلّ مرا به مدينه بفرست تا با خود ابوبكر به مذاكره بنشينم و خواستههاى او را اجرا كنم .
سرانجام خالد دستور داد كه سر از بدن مالك جدا كردند و در همان شب ، با همسر مالك همبستر شد و سر مالك و مردان قبيلهء بنى يربوع را نيز به جاى هيزم ، زير ديگ غذا نهادند . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ الطبرى : 2 / 503 ، الكامل في التاريخ : 2 / 357 ، تاريخ الاسلام : 3 / 32 ، الاستيعاب : 3 / 1362 و ديگر كتابهاى تاريخ اسلام