انتشار اين خبر در مدينه ، بلوايى برپا كرد . نه تنها امير مؤمنان على عليه السلام كه مظهر غيرت و حقّ پرستى و دفاع از مظلوم است ؛ بلكه امثال عمر بن خطّاب ، سعد بن ابى وقّاص و طلحه نيز حركت كردند و به سراغ ابوبكر رفتند و اين عكس العملها كاملًا به مورد بود ، ( گرچه غير از عكس العمل اميرالمؤمنين عليه السلام ، بقيّهء حركات ، رنگ خدايى نداشت كه توضيح مطلب به مجال بيشترى نياز دارد ) .
از طرفى ، قتل عمدى مسلمانانى و از طرف ديگر زناى با زنى كه تازه شوهرش را كشتهاند ، شورشى برپا كرد . هنگامى كه خالد به مدينه برگشت ، عمر بن خطّاب به او گفت : تو آدم زناكارى هستى و من خودم تو را رجم خواهم كرد . « 1 » در مدينه سر و صدا و بلوايى برپا شد ، بنا شد كه ابوبكر در اين قضيّه تصميمگيرى كند . او هم بعد از مدّتى كوتاه ، تصميم نهايى خودش را در ارتباط با اجراى حكم شرع دربارهء خالد بن وليد گرفت .
آرى ، ابوبكر مجازاتى سنگين در حقّ او اجرا كرد تا ديگر كسى به فكر چنين جناياتى نيفتد ( ! ! ) ابوبكر به خالد بن وليد نگاهى كرد و گفت :
هامش
( 1 ) . نكتهء جالب اين كه : هنگامى كه عمر بن خطّاب بر مسند خلافت تكيه كرد ، همين خالدى را كه به رجم تهديدش كرده بود ، والى دمشق گردانيد ( ! ! ) ( سير اعلام النبلاء : 1 / 378 )