اعتراض كرد .
قرآن كريم در اين باره مىفرمايد :
« قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي » ؛ « 1 » ( هارون عليه السلام ) گفت : اى فرزند مادر ! همانا قومم مرا ناتوان شمردند و نزديك بود مرا بكشند .
به راستى آيا رواست كه از صبر هارون عليه السلام در قبال ارتداد و انحراف قوم تعبير شود كه هارون از خلافت و جانشينى خود نسبت به حضرت موسى عليه السلام تنازل كرده و چشم پوشى نموده است ؟
امير مؤمنان على عليه السلام كسى است كه در حق و حقانيّت او نصوص فراوان وارد شده و در روز غدير آن جمعيّت بسيار با او بر امامت و خلافت بيعت كردند ، آيا معقول است چنين شخصيّتى همه اينها را ناديده بگيرد و - به قول معروف امروزىها - به نفع ديگرى كنار رود ؟
مگر امر خلافت و منصب جانشينى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در اختيار كسى است كه كارش با « نان به يكديگر قرض دادن » سامان پذيرد ؟
هامش
( 1 ) . همان : آيهء 150