بزرگوار در گفتارى در قبال غصب امامت و خلافت خويش مىفرمايد :
فَصَبَرْتُ وَفِي العَيْنِ قَذًى وَفِي الْحَلْقِ شَجًى ؛ « 1 »
پس صبر كردم آن گونه كه تيغى به چشمم خليده و استخوانى در گلويم جا داشت .
آن حضرت در فراز ديگرى مىفرمايد :
به اطرافم نگاه كردم ، ديدم كسى جز حسنين نيست ، نخواستم كه با انصارى كه در دو نفر خلاصه مىشدند - آن هم چه دو نفرى - به منازعه برخيزم و اين دو ريحانهء رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را به كشتن بدهم ، از اين رو نسبت به از دست رفتن آن دو ، بخل ورزيدم كه مبادا كشته شوند . « 2 » امير مؤمنان على عليه السلام در شكواى ديگرى كه از امّت جفاپيشه به خداوند متعال دارند ، اين گونه عرض مىكنند :
خدايا ! من حسنين را به تو سپردم ، تا وقتى من زنده هستم مرا به داغ مرگ آنان مبتلا نساز ، بعد از من هم خودت مىدانى كه چگونه آنان را از قريش حفظ كنى . « 3 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه : 48 ، خطبهء 3 ( شقشقيّه )
( 2 ) . همان : 68 ، خطبهء 26
( 3 ) . شرح نهج البلاغه : 2 / 298