و معاويه ) جانشين پيامبر بودهاند . . .
اگر گفته شود كه خلافت على با بيعت اهل قوّت و شوكتِ اسلام ثابت شده ؛ همانطور كه خلافت پيشينيان نيز با بيعت آنها ثابت شده است ؛ در جواب مىگويند : طلحه و زبير به زور با او بيعت كردند .
همانها كه با او بيعت كردند به جنگ با او برخاستند ؛ بنابراين اهل قوّت و شوكتِ اسلام بر بيعت با او جمع نشدند . همچنين زمانى بيعت با او همانند قبلىها واجب است كه به سان خلفاى پيشين رفتار كند . « 1 » ابن تيميّه در اين عبارت ، رفتار سه خليفه پيشين را ملاك سنجش امير مؤمنان على عليه السلام و بيعت با او مىداند ؛ يعنى تنها در صورتى بيعت با او واجب و پيروى از او لازم است كه چون آنها عمل كند . گويا كردار آنها وحى مسلّم و آنها ميزان سنجش حق و باطل هستند و آن حضرت هيچ بهرهاى از آن ندارد . اين در حالى است كه پيامبر گرامى اسلام صلى اللَّه عليه وآله امير مؤمنان على عليه السلام را ملاك تشخيص حق و باطل قرار داد و فرمود :
علي مع الحق والحق مع علي يدور معه حيثما دار . « 2 »
هامش
( 1 ) . منهاج السنّه : 4 / 465
( 2 ) . اين حديث در منابع شيعه و سنّى نقل شده است . براى نمونه ر . ك : الخصال : 496 ، الامالى ، شيخ صدوق : 150 ، كفاية الاثر : 20 ، الاحتجاج : 1 / 97 ، بحار الانوار : 10 / 432 ، شرح الاخبار : 2 / 60 ، الفصول المختاره : 97 و 135 ، مجمع الزوائد : 7 / 235 ، تاريخ بغداد : 14 / 322 ، تاريخ مدينة دمشق : 42 / 449 ، ينابيع المودة : 1 / 173 ، المعيار والموازنة : 119 ، شرح نهج البلاغة ابن ابىالحديد : 2 / 297