در فتح مكّه به زور شمشيرِ مسلمانان ، به اسلام تظاهر كرد و همين گونه در اسلام سبقت گرفت و با رفتن به شام و فرمان روايى بر آن سامان نيز هجرت كرد ( ! ! )
به نظر ما آن چه كه ابن تيميّه را وادار كرده است چنين بنويسد و تاريخ مسلّم را انكار كند ، تنها بغض و كينهاى است كه در درونش شعلهور است . او حتى نمىتواند كوچكترين فضيلتى را براى حضرت على عليه السلام ببيند و از اين كه آن امام انس و جان خليفه پيامبر باشد - حتى در مرتبه چهارم - تحمّل نكرده و رنج مىبرد . به نظر شما سبب اين همه كينه چيست ؟
ابن تيميّه در جاى ديگر چنين مىنويسد :
ما مىدانيم زمانى كه على زمام امور را به دست گرفت بسيارى از مردم ، معاويه و ديگران را خليفه خود مىدانستند . « 1 » در يك مقايسهء روشن ، زمانى كه گروهى بسيار اندك در سقيفه بنى ساعده با ابوبكر بيعت مىكنند ، آن گاه بر همگان لازم و واجب مىشود كه با آنها هم صدا شده و هر كه با او بيعت نكند ، فرمان قتلش صادر گردد و يا با زدن برچسب ارتداد به آنان ، جنگ با آنها واجب
هامش
( 1 ) . منهاج السنّه : 4 / 89