و اموال و زنانشان به يغما مىرود ، حتى اگر مخالف با آن بيعت دختر پيامبر باشد ، خانهاش به آتش كشيده مىشود ، جنينش سقط شده و شهيد مىگردد .
اما زمانى كه تمامى مهاجر و انصار پس از قتل عثمان با امير مؤمنان على عليه السلام بيعت مىكنند و براى بيعت آن گونه هجوم مىآورند كه مجالى براى حضرت باقى نمانده و فشار جمعيت برايش دشوار مىشود ، حكم ارتداد و قتل مخالفان اين بيعت صادر نمىشود ، نه تنها آنها را مرتد نمىدانند ؛ بلكه حاضر نيستند به گمراهى آنان رضايت دهند . نه تنها آنها را گمراه نمىدانند ، كار آنها را عين صواب دانسته و شخصى چون ابن تيميّه بىشرمى را به حد اعلا رسانده و مخالفت آنها را - كه در ابتدا خود با حضرت بيعت كرده بودند - دليل بر بطلان بيعت امير مؤمنان على عليه السلام مىداند ( ! ! )
ابن تيميّه آن چنان در خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام امّا و اگر كرده تا خواننده را قانع سازد كه مولاى متقيان على عليه السلام همچون خلفاى قبلى و بعدى ، بهرهاى از خلافت و جانشينى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله نبرده است . او مىگويد :
كسانى كه جايز مىدانند در يك زمان دو خليفه باشد ، بر اين عقيدهاند كه هر دوى آنها ( منظورش اميرالمؤمنين عليه السلام
افكار ابن تيميه در بوته نقد (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٧١