والى آن حضرت را كشتند و به قتل و غارت پرداختند ؟ آن گاه معاويه سر نافرمانى برداشت و عليه حاكمِ مسلمانان شورش كرد و يك سال و نيم مسلمانان را به جنگ واداشت ، سپس گروهى بىدينِ رياكار جنگ نهروان را به راه انداختند !
آيا در چنين شرايطى صحيح است كه آن حضرت ، شورشيان داخلى را رها كند تا حكومت اسلامى را از داخل نابود كنند و خود به افزودن قلمرو حكومت مشغول شود ؟ !
مقايسهاى كه ابن تيميّه بين ايام خلافت امير مؤمنان على عليه السلام و خلفاى پيشين كرده دقيقاً مانند اين است كه كسى بگويد : مردم مكّه و قبايل اطراف در صلح و صفا بودند تا اين كه شخصى آمد و اسلام را منتشر ساخت و به سبب آن ، بين مردم تفرقه افتاده و دو دستهگى ايجاد شد . مردم به جان يكديگر افتادند ؛ برادر بر روى برادر شمشير كشيد و در مدت 13 سال بيش از هشتاد جنگ در بين آنها رخ داد . آيا اين مقايسه صحيح است ؟
امير مؤمنان كَنندهء چشم فتنه
در چنين شرايطى بهترين كار همان است كه اين غدّههاى سرطانى كه بر جاى جاى بلاد اسلامى حاكم شده و ريشه دواندهاند و سدّ راه پيشرفت اسلام هستند ، ريشه كن شده و تا دگربار مردم