احمد با سندى ديگر ، از امير مؤمنان على عليه السلام روايت كردهاند .
ابن ماجه اين حديث را به سند ديگرى از ابوجحيفه نقل كرده است . البتّه اين حديث نيز در كتابهاى غير صحاح از برخى صحابه نقل شده است ؛ ولى علماى اهل تسنّن اعتراف كردهاند كه سندهاى آنها معتبر نيست . « 1 » اينك ساختگى بودن اين حديث را بررسى مىنماييم . نخستين اشكالى كه به اين حديث وارد است اين كه بُخارى و مسلم آن را در كتابهايشان نياوردهاند و بديهى است كه بسيارى از علماى اهل تسنّن بر ترك چنين حديثى اتّفاق نظر دارند و بر مبناى نظر آنان بايد آن را ردّ كرد .
فراتر اين كه احمد بن حنبل نيز آن را در مسندش نقل نكرده است ؛ بلكه پسرش عبداللَّه در زوائد مسند به نقل آن مبادرت ورزيده است . « 2 » اين در حالى است كه احمد بن حنبل تصريح كرده كه آن چه را در مسند نياورده است ، حجيّت ندارد . وى در وصف كتابش مىنويسد : من اين
هامش
( 1 ) . ر . ك : مجمع الزوائد : 9 / 40 و 41 ، كتاب مناقب ، باب فضايل ابوبكر ، عمر و ديگر خلفا ، احاديث 14359 - 14361 و فيض القدير : 1 / 118 .
( 2 ) . تنها حديثى كه در كتاب معجم الفاظ حديث نبوى ، در واژه « كهل » ، آمده حديثى است كهعبداللَّه بن احمد نقل كرده است نه پدرش احمد بن حنبل .