از اين رو عبدالرحمان همين برنامه را اجرا كرد و پيشنهادش را به امير مؤمنان على عليه السلام ارائه نمود و آن حضرت نيز همان پاسخى را داد كه عبدالرحمان توقع داشت و آن نپذيرفتن عمل به سيرهء ابوبكر و عمر بود . بنا بر اين ، پيشنهاد خود را به عثمان ارائه كرد و او بىدرنگ پذيرفت و اين كار را دو بار تكرار كرد و همان پاسخ نخست را از هر دو نفر گرفت .
امير مؤمنان على عليه السلام به عبدالرحمان فرمود : تو تلاش كردى اين كار را از من باز دارى .
در نتيجه عبدالرحمان با عثمان بيعت كرد و امير مؤمنان على عليه السلام به عبدالرحمان فرمود : به خدا سوگند ! تو عثمان را بر اين كار نگماردى جز آن كه اين كار را به سوى تو سوق دهد تا به تو واگذارد .
او در پاسخ گفت : بيعت كن و گرنه گردنت را مىزنم !
امير مؤمنان على عليه السلام نيز بدون پاسخ از آن جا بيرون آمد ؛ امّا آنان دورش را گرفتند و آن حضرت را بازگرداند تا به بيعت وادارش كنند . « 1 » آرى ، اين گونه بيعت با عثمان بنا بر تصميم و قرار قبلى انجام شد .
امّا آيا عثمان بر سر قرارش با عبدالرحمان باقى ماند ؟ در حقيقت عثمان اين كار را براى بنى اميه مىخواست تا آنان خلافت و حكومت را مانند گوى بازى كه به هم پاس مىدهند براى يكديگر بيندازند .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 12 / 265 ، تاريخ طبرى : 3 / 297 ، تاريخ مدينة دمشق : 3 / 930 .