را نيز سه روز تعيين نمود كه اگر اين مدّت گذشت و كسى را تعيين نكردند ، همگى كشته شوند و صهيب رومى را نيز ناظر بر آنها قرار داد و پنجاه نفر با شمشير بر سر آنها مىايستند و منتظر مىمانند كه اگر يكى از آنها مخالفت كند به فرمان عبدالرحمان بن عوف گردنش را بزنند !
در كتابهاى تاريخى و منابعى همچون الطبقات الكبرى « 1 » و مصادر ديگر آمده است كه عمر ادارهء شورا را در اختيار عبدالرحمان بن عوف قرار داد و لازم بود او به گونهاى كار را اداره كند كه سرانجام كار همان شود كه عمر بن خطاب مىخواست . البتّه خود عبدالرحمان نيز با عمر هم عقيده بود .
از سوى ديگر ، عبدالرحمان مىدانست كه عقيدهء على عليه السلام دربارهء ابوبكر و عمر چيست . همچنين مىدانست كه آن حضرت با سيره و روش آن دو مخالف است و با آگاهى كامل از اين موضوع به شورا پا نهاد تا به امير مؤمنان على عليه السلام پيشنهاد كند كه خلافت را بپذيرد ؛ اما به شرط آن كه با مردم بر اساس كتاب خدا ، سنت پيامبر و سيرهء ابوبكر و عمر عمل كند .
البته خوب مىدانست كه حضرت على عليه السلام اين پيشنهاد را نخواهد پذيرفت . همچنين خوب مىدانست كه عثمان به سرعت اين پيشنهاد را خواهد پذيرفت .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الطبقات الكبرى : 3 / 61 .