كرد . آنها گفتهاند : هنگامى كه حضرت موسى مىخواست براى مناجات به ميقات پروردگارش برود ، هارون را خليفه و جانشين خود قرار داد . پس اين خلافت و جانشينى خلافتى موقّت و در يك جريان خاصّ و محدودى است و هيچ دلالتى بر آن خلافت و جانشينى كه مورد بحث و نزاع است ندارد . « 1 » به راستى شما قضاوت كنيد ! آيا جز ناصبى چنين سخنى مىراند ؟
سخنى كه حتّى فردى چون صاحب تحفة الاثنا عشريه نيز راضى نمىشود آن را به خود نسبت دهد . از همين رو آن را به ناصبىها نسبت داده است .
البته ما سخنان ابن تيميّه و افراد ديگرى را كه عقايد شيعيان را رد مىكنند بيان خواهيم كرد و فرازهايى از عبارات آنها را خواهيم نوشت تا روشن شود كه چه كسى ناصبى است و آن گاه است كه بيش از پيش با ناصبىها آشنا خواهيد شد .
تا كنون بيان شد كه چگونه حديث منزلت ، به صراحت بر خلافت ، امامت و ولايت بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله دلالت دارد كه نگارنده تحفة الاثنا عشريه نيز منكر اين دلالت نيست ؛ اما در نهايت مىگويد : تمام نزاع و دعواى ما با طرف مقابل دربارهء امامت بلافصل بعد از رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله است .
هامش
( 1 ) . شرح صحيح مسلم ، نَوَوى : 15 / 174 .