تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگاهى به حديث منزلت (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
در سخن ديگرى مىخوانيم كه حضرتش فرمود : إنّه لا ينبغي أن أذهب إلّاوأنت خليفتي . به هيچ وجه سزاوار نيست كه من بروم مگر آن كه تو جانشين من باشى . از اين عبارات به خوبى استفاده مىشود كه هيچ كس نمىتوانسته در آن موقعيت جانشين پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله در مدينه باشد ، و تنها شخص پيامبر و يا امير مؤمنان على عليه السلام مىتوانستند به كارهاى مدينه رسيدگى كرده و آن‌ها را سامان دهند . روشن است كه در آن زمان ، شرايط خاصّى بر مدينه حكمفرما بوده و منافقان دسيسه‌هايى داشته و نقشه‌هايى در سر مىپروراندند كه هيچ يك از صحابه توان و صلاحيت مقابله و خنثى كردن آن‌ها را نداشتند و اين كار فقط از عهدهء دو نفر برمىآمده : يا شخص پيامبر صلى اللَّه عليه وآله و يا امير مؤمنان على عليه السلام . به راستى اگر اين جانشينى براى على عليه السلام هيچ فضل و مقامى را اثبات نمىكند ؛ بلكه از جانشينان پيشين پيامبر بىارزش‌تر است ؛ پس چرا عمر آرزو مىكرد كه اين مقام و جانشينى براى او باشد ؟ چرا سعد بن ابى وَقّاص آرزو داشت كه او به چنين مقامى مىرسيد ؟
نگاهى به حديث منزلت (فارسى) — صفحة 114 | السيد علي الحسيني الميلاني