إلى امّه سميّة وإلى أبيه عبيد ؛ « 1 » وقتى اين نامه به معاويه رسيد ، گفت : واى بر فرزند عبيد ! « 2 » به من خبر رسيده كه اين شخص انگيزهء رياست دارد و خيال كرده كه مىتواند جانشين من باشد . به خدا سوگند ! انتساب او را به پدرم ابوسفيان نفى مىكنم و در جامعه آبرويش را مىريزم .
سرانجام بعد از رد و بدل شدن اين حرفها پيرامون جانشينى يزيد ، هفتهاى نگذشت كه زخمى در دست زياد بن ابيه به وجود آمد و به مرگ او انجاميد و مردم گفتند كه او به طاعون مبتلا شده است !
بسيارى از مردم نيز احتمال قوى دادهاند كه زياد از جملهء مسمومان توسّط معاويه بوده باشد . « 3 » آنچه بيان شد ، نمونهاى از فرجام مخالفان و مزاحمان ولايتعهدى يزيد در حجاز و شام بود كه به شيوههاى گوناگون به قتل رسيدهاند .
تبعيد ، روش ديگرى در مبارزه با مخالفان
روش ديگر معاويه براى مبارزه با مخالفان طرح ولايتعهدى و جانشينى يزيد ، تبعيد بود . او بزرگانى از اهل آن زمان را كه با طرح مذكور مخالف بودند ، به نقاطى دور تبعيد كرد تا نتوانند مانع طرح او شوند . از جمله آن شخصيّتها ، سعيد بن عثمان بن عفّان است .
ابن عساكر در اين زمينه مىنويسد : مردم مدينه بر اين باور بودند كه بعد از
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبي : 2 / 220 .
( 2 ) . عبيد نام يكى از پدرانى است كه زياد را به او منسوب مىكنند .
( 3 ) . همان : 2 / 235 ؛ سير أعلام النبلاء : 3 / 496 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 19 / 203 .