شيخ مفيد رحمة اللَّه عليه در اين باره مىافزايد :
وأقبل أهلها يختلفون إليه ، و من كان بها من المعتمرين وأهل الآفاق ، وابن الزبير بها ، قد لزم جانب الكعبة ، فهو قائم يصلّي عندها ويطوف ، ويأتي الحسين عليه السلام فيمن يأتيه ، فيأتيه اليومين المتوالين ويأتيه بين كلّ يومين مرّةً وهو أثقل خلق اللَّه على ابن الزبير ، لأنّه قد عرف أنّ أهل الحجاز لا يبايعونه مادام الحسين عليه السلام في البلد ؛ « 1 » اهل مكّه به آن حضرت روى آوردند و با ايشان رفت و آمد داشتند و حتّى مردم سرزمينهاى ديگر و كسانى كه به قصد حج آمده بودند به خدمت آن جناب شرفياب مىشدند .
ابن زبير نيز كه در خانهء خدا اقامت داشت و همواره مشغول نماز و طواف بود ، به محضر آن حضرت مىآمد و گاهى هر روز ، يا دو روز يك بار به محضر آن حضرت مىرسيد .
وجود سيّدالشهداء عليه السلام در مكّه براى عبداللَّه بن زبير بسيار سنگين بود ؛ چرا كه مىدانست تا زمانى كه آن امام بزرگوار در آن سرزمين باشند ، مردم حجاز به او روى نمىآورند و با او بيعت نمىكنند ( چرا كه او طالب رياست و حكومت بود ) .
از اين رو مىبينيم كه تاريخ نگاران درباره هدف ابن زبير از مخالفت با يزيد كه همان به دست آوردن حكومت بود مىنويسند : چند نفر از بزرگان كنار خانهء خدا تصميم گرفتند كه يك به يك وارد حجر اسماعيل شوند و بزرگترين و مهمترين حاجت خود را از خدا طلب كنند . وقتى نوبت به عبداللَّه بن زبير رسيد ، گفت :
هامش
( 1 ) . الإرشاد : 2 / 36 .