وجه اين بحث سه موضوع است :
1 . ثبوت اين كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله بدون وصيّت از دنيا نرفتهاند . اين موضوع ريشهء اصلى و اساسى بحث امامت است . يعنى اگر مسئله در اينجا تنقيح نشود در تمام فروع جاى اشكال خواهد بود ، پس لازم است اين موضوع كاملًا تنقيح گردد و آن گاه مسائل به آن مترتّب شود ؛
2 . امير مؤمنان على عليه السلام وصى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله هستند . در اين مورد اشاره كرديم كه معناى وصيّت چيست و در اين زمينه احاديث ، كلمات و شواهد بسيارى است ؛
3 . عايشه منكر وصايت است . البتّه او حق دارد منكر وصايت شود و همهء اين « ابنها » ؛ ابن خلدون ، ابن عساكر ، ابن كثير و ابن فلان از ناصبىها از او پيروى كرده و وى را امام خود قرار داده و منكر وصايت شدهاند ! ! به سبب انكار عايشه توجه كنيد ! او مىگويد : وصيّتى در كار نبوده است ؛ چون وقتى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله از دنيا رفتند در دامن من بودند ! « 1 » اين ادّعا هر چند در كتب معتبره نزد آنان آمده است از دو جهت مردود است :
1 . دروغ است كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله در دامن او از دنيا رفتهاند ؛
2 . پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله در دامن امير مؤمنان على عليه السلام از دنيا رفتهاند و وصيّتهايى را فرمودهاند .
افزون بر اين كه آن حضرت در طول دوران نبوّت و رسالتشان بارها وصيّت فرمودهاند . بنابر تحقيقى ، آن حضرت فقط حديث ثقلين را در پنج مورد مطرح فرمودهاند كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . ر . ك : صحيح بخارى : 3 / 186 ، صحيح مسلم : 5 / 75 ، مسند احمد بن حنبل : 6 / 32 ، سنن ابن ماجه : 1 / 519 ، شرح صحيح مسلم ، نَوَوى : 11 / 88 ، المصنّف : 7 / 309 .