تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
ما اين سخن را از عالم ، محدّث و لغوى اهل تسنّن مىپذيريم كه در مورد امير مؤمنان على عليه السلام چنين مىگويد ، هر چند واقعيّت را به طور كامل نگفته است چنان كه واضح خواهد شد . البتّه با دقّت معلوم مىشود كه همان معناى لغوى « وصي » كه در علم فقه اراده شده ، در قرآن نيز اراده شده است ، « 1 » در علم فقه در كتاب الوصيّه ضوابط براى وصيّت روشن شده و احكامى از ناحيهء شارع مقدّس اعتبار شده است ؛ اما به هر حال همان مفهوم لغوى از واژهء « وصى » اراده شده است . « 2 » با توجّه به معناى وصىّ و وصيّت ، مطلب فراتر از اين است كه فقط در اتّصال سبب ، نسب و سمت باشد ؛ ولى مجموع كلمات اهل لغت دلالت دارد بر اين كه وصيّت هنگامى مصداق مىيابد كه بنا باشد چيزى ادامه پيدا كند ، و منقطع نشود . به عبارت ديگر ، اگر بنا باشد كه راه و خواستهء وصيّت كننده به وسيله وصىّ او ادامه پيدا كند و با رفتن او منقطع نگردد ، آن گاه وصيّت مصداق مىيابد . از طرفى واژهء « عهد » نيز همان وصيّت است . چنين تعبيرى به گونهء خاص در سخنان اهل تسنّن بسيار به كار رفته است . آنان كلامى را اين‌گونه از عمر بن خطّاب نقل مىكنند كه به او گفتند : وصيّت كن ، گفت : إن أعهد فقد عهد من هو خير منّي ، يعني أبا بكر وإن اترك فقد ترك من هو خير منّي ، يعني رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله ؛ « 3 »
هامش
( 1 ) . در قرآن كريم از ماده ( وصى - يوصى ) در بيش از سى مورد اشاره شده است . به عنوان نمونه در سورهءبقره ( 2 ) : آيه 132 آمده است : « وَوَصَّى بِها إِبْراهيمُ بَنيهِ » . ( 2 ) . الدروس شهيد اول : 2 / 293 ؛ در اين منبع در كتاب الوصية چنين آمده است : « وهي فعيلة من وصى يصي إذا وصل الشيء بغيره ، لأنّ الموصى يصل تصرّفه بعد الموت بما قبله ويقال : وصي للموصي وللموصى له ، وفي الشرع هي تمليك العين أو المنفعة بعد الوفاة أو جعلها في جهة مباحة » . ( 3 ) . تمهيد الاوائل وتلخيص الدلائل : 508 .