تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
گاهى دستش را از آتش مىكشيد و يا دست او را مىگيريد و نمىگذاريد در چاله بيفتد و گاهى از اوّل دست او را محكم مىگيريد و از او نگهدارى مىكنيد تا به طرف آتش و يا چاه و چاله نرود . اين دو رفتار در خارج بين پدران و فرزندان وجود دارد . ائمّه عليهم السلام هر دو روش را با مردم داشته‌اند ؛ يعنى هم زشتىها را معرّفى كرده‌اند و از زشتىها بر حذر داشته‌اند و هم در جهت تربيت افراد به طورى كه اصلًا به طرف زشتى حركت نكنند كار كرده‌اند . در بحث « عصمت » گذشت كه لفظ « عصم » براى روش دوم وضع شده ؛ امّا مفهوم « مسك » و « منع » براى روش نخست است . پس ائمه عليهم السلام به هر دو معنا نشانه‌هاى تقوا هستند ؛ زيرا تقوا امرى باطنى است و تقوا نشانه مىخواهد و از طريق نشانه شناخته مىشود . ائمه عليهم السلام خودشان « عَلَم تقوا » هستند ، نه اين كه عَلَم تقوا به دست آنان باشد . خودشان ميزان هستند ؛ يعنى اگر كسى تقوا مىخواهد بايد به آنان نگاه كند ، هم‌چنان كه اگر بخواهد به وسيلهء كوهى يا پرچمى و يا هر نشانهء ديگرى ، راهى را پيدا مىكند . هر دو نوع وقايت را ائمّه عليهم السلام انجام مىدهند . ما بايد لياقت و اهليّت داشته باشيم . اهل بيت عليهم السلام گاهى ما را به گونه‌اى وقايت مىكنند كه اساساً چنان تربيت شويم كه فكر ضرر نكنيم و تقوا در وجود ما ملكه شود و گاهى به سوى ضرر حركت مىكنيم و ائمّه عليهم السلام از قرار گرفتن ما در ضرر مانع مىشوند كه البته ضرر واقعى همانا ضرر معنوى و اخروى است . اين‌ها مطالب دقيقى هستند كه مىتوان گفت كمتر در جايى مطرح شده‌اند . آرى ، مكتب اهل بيت عليهم السلام طورى است كه هر كه وارد شود و در آن قرار گيرد ، به اندازهء وسعش بهره مىبرد و آدميّت مىيابد . البتّه مراتب آدميّت فرق مىكند ؛ حتى در اصحاب پيامبر و امير مؤمنان و ائمّه عليهم السلام اين تفاوت در مراتب تقوا وجود داشته است . در روايتى آمده است كه امام سجّاد عليه السلام فرمود :