بنابراين انسان ، عبد است ؛ امّا عبدِ رقيّت و بندگى كه طرف مقابل مالك اوست و او را خريده است و گاهى عبدِ عبوديّتى است كه او را عبادت مىكند و اين اختصاص به خداوند متعال دارد .
در مقدّمه اين نوشتار گذشت كه بحث ما بين غلو و تقصير است ؛ نه از اين بگذريم و نه از آن كم بگذاريم . اين حدّ را خود ائمّه عليهم السلام تعيين كردهاند و ما هم آن را از روايات به دست آورده بيان كرديم .
اگر بگوييم : ما ائمّه عليهم السلام را عبادت مىكنيم ؛ اين غلو است - نعوذ باللَّه - ولى ما عبدِ ائمّه هستيم . آرى ، رقّ و مملوكشان هستيم . آنان به اذن خداوند متعال مالك ما هستند و اين همان معناى « الطاعة المفروضة » است .
از اين رو وقتى مىخواهيم به حضور آنان شرفياب شويم ، از آنان اذن دخول مىخواهيم و مىگوييم :
عبدك وابن عبدك وابن أَمَتك المقرّ بالرقّ والتارك للخلاف عليكم ؛ « 1 »
بنده تو و فرزند بنده تو و فرزند كنيز تو كه به بندگى اقرار دارد و خلاف راه شما را ترك گفته است .
قسم ديگر از عبد كه بيان كرديم اين است كه ما عبدِ طاعتى ائمّه عليهم السلام هستيم . مىگويند : فلانى عبد فلانى است . هر چه بگويد از فرمانش اطاعت مىكند ، نه او را خريده تا عبد رقيّتى و بردگى او باشد و نه او را عبادت مىكند كه بندهء عبادتگر او باشد ؛ بلكه صد در صد از فرمان او اطاعت مىكند .
بنابراين معناى « مفروض الطاعة » بودنِ ائمّه عليهم السلام همين است و اين اطاعت بر ما واجب است . ولايت تكوينى نيز از همين معنا سرچشمه مىگيرد كه ائمّه مالك هستند و ما بنده و رقّ آنان هستيم و ولايت تشريعى به طريق اولى اثباتپذير است .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 98 / 199 .