بودهاند . به واقع ، سياست در لغت يعنى : القيام على الشيء بما يصلحه .
در كتابهاى اخلاقى كهن ، اخلاقيّون قديم مىنوشتند : سياسة المنزل وسياسة المدن .
در كتابهاى اخلاقى بيان شده كه بزرگ خانواده از نظر اخلاقى در داخل خانه بايستى با افراد خانواده چگونه رفتار كند ، گفتهاند : به گونهاى بايد رفتار نمايد كه عمل او آنان را راهنمايى كند و با روش عملى آنها را به صلاحشان هدايت كند و برساند .
به سخن ديگر اگر فردى سياستِ محلّه يا شهرى را به عهده گرفت ، بايد به گونهاى برنامهريزى كند و امور آن منطقه را اداره نمايد كه آنان را در صلاح مادى و معنوى قرار دهد و به سعادت و نيكبختى برسند كه آنان را « بما يصلحهم » برساند .
بنابراين ، شأن ائمّه عليهم السلام رساندنِ بندگان به اين مرحله است كه آنان را به صلاحشان برسانند و اين به عهدهء آنان گذاشته شده است .
به عبارت ديگر از شئون ائمّه عليهم السلام متولّى بودن امور بندگان به صلاح حال آنان در همهء ابعاد مادّى و معنوى است .
معناى عباد
واژهء « عباد » جمع « عبد » است . كلمهء « عبد » نيز دو گونه جمع بسته مىشود . گاهى عبد مفرد عباد است و گاهى مفرد عبيد است . بنابراين ، سه نوع عبد داريم :
1 . اگر عبد مفرد عباد باشد ، عبد عبوديّتى است ؛
2 . اگر عبد مفرد عبيد باشد ، اين عبدِ بردگى است كه در فقه در كتاب « الإماء والعبيد » مورد بحث قرار دارد .
البتّه عند الاطلاق چنين است ؛ ولى كليّت ندارد ؛ چون همين عبد مفرد عبيد نيز در قرآن مجيد به معناى عبد مفرد عباد آمده است . آن جا كه مىفرمايد :