نخستين اشكالى كه ابوحيّان به نقل از رازى مطرح مىكند آن است كه با توجه به عرف عرب ، دعوت انسان از خويشتن محذورى ندارد و بدين روى نمىتوان گفت مراد از « انفسنا » در آيه اميرالمؤمنين عليه السلام است . پاسخ اين اشكال مكرراً در ضمن مباحث بيان شد . افزون بر آن ، رازى در تفسير خود اين استدلال را تقرير كرده و اشكالى بر آن وارد نساخته است و چنانچه نسبت اين گفتار به رازى از سوى ابوحيّان صحيح باشد ، اين كلام بيانگر تناقض گويى رازى است .
دومين اشكال وى مربوط به ردّ ادعاى اجماع است بر اين كه مراد از « انفسنا » در آيه اميرالمؤمنين عليه السلام است . اين اشكال نيز بىاساس است ، چرا كه براساس احاديث موجود در صحيح مسلم ، سنن ترمذى ، سنن نسائى ، مسند أحمد ، مستدرك حاكم و ساير منابع معتبر سنيان ، مراد از « انفسنا » تنها اميرالمؤمنين عليه السلام است نه غير ايشان . به علاوه اين قول ميان فريقين متفقٌ عليه است . همچنين از آنجا كه اهل سنت بر صحت كتب بخارى و مسلم اجماع دارند و برخى معتقدند كه در ميان آن دو نيز كتاب مسلم صحيحتر است ، پس وجود حديثى - كه ثابت مىكند مراد از « انفسنا » اميرالمؤمنين عليه السلام است - در صحيح مسلم جايى براى ترديد در آن باقى نمىگذارد مگر آنكه ابوحيّان ناقض اجماع اهل تسنن باشد .
اشكال سوم آن بود كه در مماثلت تمامى صفات مورد نظر نيست ، بلكه مشابهت در يك صفت نيز كفايت مىكند ، امّا اين نسبت به فخر رازى نمىتواند صحيح باشد و در صورت صحت ، باز هم بيانگر تناقضگويى اوست ؛ زيرا فخر رازى در تفسير خود ضمن تقرير استدلال شيعه گفت :
وذلك يقتضي الإستواء من جميع الوجوه ؛
نفس پيغمبر بودن اميرالمؤمنين عليه السلام اقتضاء مىكند كه آن دو در تمام وجود مساوى باشند .
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٤٠٣