و پيرى آورد . » و اين ضعف دوم در اثر بيمارى يا پيرى عارض او مىشود . معروف است كه درد پيرى درد بىدرمانى است ، زيرا آن به وجود مىآيد در اثر انعدام يا لاغر شدن سلولهاى مغز يعنى چيزى كه به هيچ وسيلهاى قابل تعويض نيست .
يكى از شعرا گويد :
عجوز تمنّت أن تكون فتية * و قد شاب منها الرأس و احدودب الظهر
فمرّت على العطار يصلح شأنها * فهل يصلح العطار ما افسد الدهر
( پير زالى آرزو كرد كه جوان شود در حالى كه موى سرش سفيد و پشتش خميده شده بود نزد عطار رفت تا مگر كارش را اصلاح كند ، آيا چيزى را كه روزگار فاسد كرده عطار اصلاح تواند كرد ؟ ) «
يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ
- هر چه بخواهد مىآفريند و او دانا و تواناست . » اين تحولاتى كه بر انسان عارض مىشود حكايت از قدرت خدا دارد .
بزرگترين نشانهء قدرت خدا اين است كه انسان را از حالى به حالى مىگرداند . اين تغيير در چارچوب تقدير حكيمانهء اوست . تا آدمى بداند كه خدا قادر و پيروزمند و دانا و حكيم است . امام حسين ( ع ) در دعاى خود گويد :
« بار خدايا از اختلاف آثار و گردش روزگاران دانستم كه مراد تو اين است / 105 كه به من شناخت هر چيز را بياموزى تا من نسبت به تو در چيزى جاهل نباشم » .
[ 55 ] مجرم نمىخواهد به آنچه دادگاه دربارهء او حكم كرده است تسليم شود . و آرزو مىكند كه هرگز روز مجازات در نرسد . ولى خداوند آنچه مقرر داشته چيز ديگرى است . هر روز كه مىگذرد او را به محاكمهاش نزديكتر مىسازد . اگر بر پشت راهدارترين مركبها نشسته بگريزيم باز هم به روز رستاخيز خواهيم رسيد .
اين برخورد ناگهانى مجرم را وا مىدارد كه سوگند خورد كه جز ساعتى يا لحظهاى نيارميده است . شايد هم در قياس با موازينى كه براى خود جعل كرده درست باشد گاه مىپندارد كه اصلا قيامت نيامده است يا تا زمان آمدنش فاصلهء