مىبينند و اين بىاعتنايى براى خوار كردن آنهاست .
/ 103 همچنين قرآن هيچ حقيقتى را رها نمىكند ، مگر آن كه آن را بيان مىكند ولى كافران بدان منتفع نمىشوند زيرا انكارش مىكنند . آرى دلهايشان فرو بسته است ناچار بايد مؤمنان صبر كنند و شور و نشور كفار آنان را به شتاب وا ندارد .
شرح آيات :
[ 54 ] نگاه مؤمن به روزگار با نگاه ديگران فرق دارد ، زيرا او از تغييراتى كه عارض مىشوند ايمان و معرفت به حقايق را در مىيابد و از آنچه بر او گذشته است آينده را پيش بينى مىكند ولى كافر از اين دگرگونيها عبرت نمىگيرد .
اين تطور در زندگى انسان دلالت بر آن دارد كه انسان خود انسان است و آن دگرگونيها بر چيزى كه خارج از ذات اوست عارض مىگردد . پس قوهاى كه در خردى ناتوانى بود و در بزرگى هم باز ناتوانى مىشود ، از ذات انسان نيست و گرنه با او استمرار مىيافت . علم از ذات انسان نيست و گرنه همواره ملازم او مىبود ولى خدا ما را از شكمهاى مادرانمان بيرون آورد و ما هيچ نمىدانستيم او ما را شنوايى و بينايى و تعقل ارزانى داشت و همهء اينها به زودى زوال مىيابند .
«
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ
- خداست كه شما را ناتوان بيافريد . » نه چنان است كه خدا انسان را از ماده ناتوانى آفريده باشد ، زيرا ايزد جل و علا اشياء را از ارادهء الهى ( كن فيكون ) آفريده است . او را ضعيف ساخت زيرا اصل او از خاك است و خاك كه اصل خلقت اوست ضعيف است . در دعايى از امام حسين آمده است كه :
« من در عين توانگريم فقيرم پس چگونه در فقرم فقير نباشم ؟ . من نادانم در دانايى خود ، / 104 پس چگونه جاهل در جهل خود نباشم » ( مفاتيح الجنان ص 271 ) .
«
ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً
- و پس از ناتوانى نيرومند ساخت . » در جوانىاش تا زمان كهولت ، زيرا نيرومندى ذاتى انسان نيست .
«
ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً
- آن گاه پس از نيرومندى ناتوانى