به محنت بدل شد . پس قريههاشان پراكنده و خانههايشان ويران و اموالشان نابود گرديد » . « 8 » / 451 داستانهاى اين حكايات چهارگانه بسيارى از اندرزها و عبرتها را در بردارد كه افراد بشر را در مسير تمدن والاى خود يارى مىكند . بشر در اين مسير به تجارب ديگران نياز مبرم دارد . چنان كه فرمايد :
«
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
- در اين عبرتهاست براى شكيبايان سپاسگزار . » اين قصهها براى تفريح و تفرج خاطر نيست . بلكه براى پند گرفتن ماست .
مردم و يك يك افراد را هم از نظر فكرى و هم از نظر عملى راهنما و راهگشاست .
مهمترين درسى كه از آنها مىآموزيم درس صبر و شكر است ، زيرا صبر نشان آرامش روح است و حصافت عقل و بعد نظر و معرفت عواقب امور و همهء اين صفات براى شناخت حقايق و نهان و حوادث و آنچه ما وراء ظواهر تاريخى است ضرورى است .
اما شكر دليل علم است . جاهل نعمتهاى خدا را نمىشناسد كه آنها را سپاس گويد . بدين گونه دو صفت صبر و شكر به جهان معرفت متصلاند . همچنين به نيروى صبر و شكر معرفت افزون مىگردد .
اين از يك جهت است از نظر ديگر عبرت اين قصهها شكر است و صبر .
چهار قصهاى كه بيان شد : يعنى دو داستان تمدن داود و سليمان و دو داستان سبا و قريههايى كه از آن جا تا مكه گسترده بود به ما درس شكيبايى و سپاسگزارى مىدهند . داود و سليمان تمدنشان به اجل طبيعى پايان گرفت ، زيرا در تأسيس آن صبر و كوشش كردند و چون از زوال مصون ماند خدا را شكر نمودند .
اما دو تمدن ديگر پيش از مرگ طبيعى خود مردند . زيرا از اين دو صفت بىبهره بودند ، / 452 پس با خدا رابطهاى نداشتند تا خدا نيز آنان را در كار يارى دهد و از آفات
هامش
( 8 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 329 .