تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
همين انتساب براى اثبات شرف و حيثيت آنها در نزد پروردگار كافى است . آرى از يك نظر هر دو اين فرضها درست است . رسول خدا را پدر اين امت ناميد ، آن گاه كه فرمود : من و على پدران اين امت هستيم ، « 19 » ولى روشن است كه مراد آن حضرت ، پدرى مادى نيست بلكه معنوى است كه به درجات از مادى برتر است . از اين رو بخش دوم آيه رابطهء معنوى پيامبر و امتش را بيان مىدارد . اين بدان معنى است كه صفت اساسى رسول اللَّه پدر بودن او نيست بلكه پيامبر بودن اوست پس كس را نرسد كه خود را پسر رسول اللَّه ( ص ) بخواند و بدين گونه خود را از ديگران ممتاز نشان دهد ، زيرا امتياز مردم مسلمان به ايمان به او و پيروى از اوست . وقتى كه ما فاطمه ( ع ) و پسران او را فرزندان و اهل بيت او مىشماريم / 349 فقط به سبب قرابت اجتماعى آنها نيست بلكه براى آن است كه آنها تجسّم ارزش او و رسالت او هستند در دنيا . چيزى كه آنها را قلبا و قالبا و روحا و جسما پسران او مىسازد . «
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ
- محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست . » و اين نفى علاقهء مادى است به طور مجرد . در حالى كه قسمت دوم آيه اثبات رسالت و روابطى است كه از آن بيرون مىآيد . «
وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ
- او رسول خدا و خاتم پيامبران است . » در تفسير اين آيه روايتى هست از جابر بن عبد اللَّه انصارى كه پيامبر ( ص ) گفت : « مثل من در ميان پيامبران مثل مردى است كه خانه‌اى بنا كرده و آن را تكميل نموده و زيبا ساخته . مگر به اندازه يك خشت از آن را ، پس هر كس بدان داخل مىشود و به آن خشت نگاه مىكند مىگويد چه خانهء خوبى است اگر جاى آن خشت نبود . سپس فرمود من جاى آن خشت هستم و پيامبران به من پايان مىپذيرند » .
هامش
( 19 ) - بحار الانوار ، ج 69 ، ص 443 .