و فرمود :
يا عليّ حربك حربي ؛ « 1 »
اى على دشمن تو ، دشمن من است .
در نتيجه عبداللَّه بن زبير كه در شروع و ادامهء جنگ جمل نقش اساسى داشت ، قطعاً دشمن رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله است ، و حال كسى كه با رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله دشمنى كند ، روشن است .
داستان عبداللَّه بن زبير به همين جا ختم نمىشود . وى آرزو داشت خليفه مسلمين شود . ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان به شرح حال عبداللَّه بن عمر مىپردازد و در منقبت وى به درخواست معنوى او از خداوند متعال در ركن يمانى اشاره مىكند . در اين جريان آرزو و درخواست عبداللَّه بن زبير هم آمده است . شعبى مىگويد :
لقد رأيت عجباً ، كنّا بفناء الكعبة أنا وعبداللَّه بن عمر وعبداللَّه بن الزبير ومصعب بن الزبير وعبدالملك بن مروان ؛ . . . فقام [ عبداللَّه بن زبير ] وأخذ بالركن اليماني . فقال : اللهم إنّك عظيم ترجى لكل عظيم ، أسئلك بحرمة عرشك وحرمة وجهك وحرمة نبيّك - عليه الصلاة والسلام - . . . أن لا تميتني حتى تولّيني الحجاز ويسلّم عليّ بالخلافة ؛ « 2 »
چيز عجيبى مشاهده كردم . ما در حيات كعبه بوديم من به همراه عبداللَّه بن عمر ، عبداللَّه بن زبير ، مصعب بن زبير و عبدالملك مروان ، عبداللَّه بن زبير برخاست و ركن يمانى را گرفت و گفت خدايا تو بزرگى و در هر كار بزرگى به تو اميدواريم به حرمت عرشت ، به حرمت وجهت و به حرمت نبىات - عليه الصلاة والسلام -
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 2 / 297 و 20 / 221 ، ينابيع المودة : 1 / 172 و 200 و 253 ، المناقب خوارزمى : 129 .
( 2 ) . وفيات الاعيان : 3 / 30 ، تاريخ دمشق : 31 / 172 .