سزاوارتر است .
آن گاه به بىانصافى و تعصّب ذهبى تصريح مىكند ، و از حافظ علائى نيز كلامى مىآورد . « 1 »
و واقع مطلب همين است ، زيرا وقتى به كتاب ميزان الاعتدال في نقد الرجال مراجعه مىكنيم ، آثار تعصّب وى نسبت به راويان مناقب اهل بيت عليهم السلام را مىبينيم ، و همچنين در كتاب سير أعلام النبلاء - كه در احوالات علما نوشته - تعصّب او به مخالفين خود در اعتقاد ، كاملًا هويداست ؛ لذا در تشييد المراجعات در اين رابطه آمده است :
فمن كان هذا حاله مع علماء مذاهب السنّة من الحنفية والحنابلة ومع غيرهم من المخالفين له في العقيدة او الفروع ، كيف يرتجى منه أن يترجم للشيخ أبي جعفر الكليني الامامي - مثلًا - بأكثر من ثلاثة أسطر ؟ ! « 2 »
پس كسى كه در رفتارش با عالمان مذاهب ديگر اهل تسنّن از حنفى و حنبلى و غير آنها كه در عقيده يا در فروعات احكام با او مخالفند ، چنين باشد چطور مىتوان انتظار داشت كه مثلًا در شرح حال مرحوم ابوجعفر كلينى كه شيعهء امامى است بيش از سه سطر بنويسد ؟ !
ذهبى در مدح و ثناى هم مسلكان خويش از هيچ تعريفى فروگذار نكرده و گاهى دربارهء يكى از عالمان مكتب خود بيش از بيست و پنج صفحه تمجيد و تعريف كرده در حالى كه فقط سه سطر در مورد مرحوم كلينى نوشته و ترجمهء شيخ صدوق رحمه اللَّه هم دو سطر است .
او در عالمان شيعه هيچ نقطه ضعفى نيافته كه اگر كمترين بهانهاى مىيافت ، از تبليغات منفى و نسبتهاى ناروا دريغ نمىكرد . امّا چون كمترين گردى از ضعف بر
هامش
( 1 ) . طبقات الشافعية الكبرى : 2 / 13 - 14 .
( 2 ) . تشييد المراجعات : 3 / 121 .