آنگاه قيصر رو به ابوسفيان كرد و گفت اگر اين پاسخهايى كه تو در برابر پرسشهاى من دادى صحيح و راست باشد نويسنده نامه كه مرا به آيين خود دعوت كرده است پيامبر خدا است زيرا تمام آنچه كه گفتى نشانه نبوّت او است .
من نخست فكر كردم كه او نبوّت را به تقليد از يكى از نياكان خود عنوان كرده و يا براى جبران سلطنت از دست رفته بدان پناه برده است و چون شما هر دو را نفى كرديد روشن شد كه در ادعاى نبوّت چنين انگيزه هايى در كار نبوده است .
ازا ين كه گفتى او قبل از نبوّت به درستى و راستگويى معروف بود اين گواه بر اين است كه اين مرد در ادّعاى نبوّت راستگو است زيرا مردى كه چهل سال به مردم راست بگويد ممكن نيست يك مرتبه منقلب گردد و به خدا دروغ ببندد .
از اين كه گفتى دور او را جوانان گرفتهاند اين نيز نشانه نبوّت او است زيرا دور مردان خدا را همان جوانان مىگيرند .
در پاسخ سؤال من گفتى كه او در جنگ گاهى غالب و گاهى مغلوب است و همچنين گفتى كه احدى از ياران او از آيين وى دست بر نمىدارند اين نيز نشانه نبوّت او است زيرا پيامبران گاهى در جنگ پيروز مىشوند و گاهى شكست مىخورند وگروندگان وى دست از آيين او بر نمىدارند .
ابوسفيان پس از خروج از دربار از اين كه حقايق را بازگو كرده و به نفع محمّد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) تمام شده ، بسيار متأثر بود ( « 1 » ) .
در عصر حاضر نويسنده مصرى سيد محمد رشيد رضا در كتاب « الوحي المحمّدي » به جمع قرائن پرداخته و از اين طريق رسالت او را ثابت كرده است ، و ما نيز در بخش آينده برخى از قرائنى را كه راستگويى پيامبر را مبرهن مىسازد خواهيم آورد .
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام ج 1 ص 192 - 199 و مروج الذهب ج 2 ص 279 .