( 21 ) احكام ضامن شدن
( مسأله 1939 ) اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد ، ضامن شدن او در صورتى صحيح است كه به هر لفظى اگرچه عربى نباشند به طلبكار بگويد كه من ضامن شدهام طلب تو را بدهم و طلبكار هم رضايت خود را بفهماند ؛ ولى راضى بودن بدهكار شرط نيست .
( مسأله 1940 ) ضامن و طلبكار بايد مكلف و عاقل باشند و كسى هم آنها را محبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه و ممنوعالتصرف در مال نباشد و اين شرايط در بدهكار معتبر نيست .
( مسأله 1941 ) هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد ، مثلًا بگويد اگر بدهكار قرض تو را نداد من مىدهم تعهد او صحيح است ولى در صورتى قطعى مىشود كه بدهى او را در موقعش ندهد و ضمانت رايج در بانكها از اين قبيل است و - لذا - بانك اوّل به بدهكار رجوع مىكند و اگر نداد ، از ضامن مىگيرد و از نظر فقهى اين نوع ضمان از قبيل نقل ذمّه نيست بلكه ضم ذمه به ذمه است .
( مسأله 1942 ) كسى كه انسان ضامن بدهى او مىشود بايد بدهكار باشد ، پس اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند ؛ تا وقتى قرض نكرده ، انسان نمىتواند ضامن او شود .
( مسأله 1943 ) در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار و بدهكار و جنس بدهى همه معين باشد ، پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند و انسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم ، چون معين نكرده كه طلب كدام را مىدهد ، ضامن شدن او باطل است . و نيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن هستم كه بدهى يكى از آن دو نفر را به تو بدهم ، چون معين نكرده كه بدهى كدام را مىدهد ، ضامن شدن او باطل