سرگذشت غدير
محاسبات اجتماعى ثابت كرد ، كه مصلحت امّت در تعيين امام بود نه در واگذارى آن به امت ، اتفاقاً ، از نظر عمل اين امر نيز تأييد شد . پيامبر گرامى ( صلى الله عليه وآله و سلم ) در سال دهم هجرت هنگام بازگشت ازحجة الوداع در نقطهاى به نام غدير نزديكى « جحفه » دستور داد كاروان متوقف شود تا رسالت بزرگى كه خدا بر دوش او نهاده است به انجام رساند ، در اين نقطه كه مركز جدا شدن عراقى ها ، مصرى ها ومدنى ها بود ، منبرى ترتيب داد و بر روى آن قرار گرفت وخطابهاى خواند و در مقدمه آن فرمود :
« نزديك است من از ميان شما بروم و من دو يادگار گرانبها در ميان شما مىگذارم : يكى كتاب خدا و ديگرى اهل بيت من است » .
آنگاه افزود :
« آيا من أولى وشايسته تر به جان و مال شما از خود شما نيستم ؟ » .
صداى تصديق از همگان بلند شد . آنگاه فرمود :
« مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَولاهُ ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عَادِ مَنْ عاداهُ »
هركه را مولا منم ، على مولاى اوست . خدايا دوستان على را دوست بدار ودشمنانش را دشمن بدار .
مقصود ازلفظ « مولى » در اين جمله همان أولى به نفس است كه درجمله قبلى وارد شده است وهدف اين است كه آن اولويت و شايستگى كه پيامبر نسبت به خود مردم داشت بعد از درگذشت او در على بن ابى طالب مجسم ومتمركز است واولويت فردى به انسان نسبت به جان و مال او جز ولايت الهى چيز ديگرى نيست ودارنده چنين ولايتى حق امر و نهى دارد كه بايد همگان از آن پيروى كنند . و يك چنين مقام كه اطاعت او لازم است ، همان « اولو الأمرى » است كه در قرآن بدان اشاره شده است آنجا كه مىفرمايد :