فرماندار خود در يمن نوشت كه اين مرد مدعى نبوّت را دستگير كند وروانه دربار او نمايد ( « 1 » ) .
ضلع ديگر اين مثلث ، شمال شبه جزيره بود كه دولتهايى در شام به صورت دست نشانده از جانب قيصر حكومت مىكردند خود پيامبر بود با اين قدرتهاى موجود در شمال ، دو برخورد نظامى داشت ، يكى در سال هفتم هجرت به نام جنگ موته و ديگرى در سال نهم هجرت به نام جنگ تبوك . و به طور مسلّم اين دشمن زخمى در كمين اسلام بود كه پس از پيامبر مدينه را هدف قرار دهد .
ضلع ديگر اين مثلث ستون پنجمى به نام منافقان بود در خود مدينه و اطراف آن كه قسمتى از شورشها وكارشكنيها ، مربوط به آنان بود و آنان در پى فرصت بودند كه با ديگر همفكران خود بر اسلام بتازند .
آيا صحيح است كه پيامبر با مشاهده اين خطر مثلث كه پيوسته اسلام را تهديد مىكرد براى مسلمانان سرپرستى تعيين نكند و آنان را به همان حالت بگذارد و برود ، به طور مسلّم پيامبر نمىتواند اين ناحيه از وضع مسلمانان را ناديده بگيرد و به آن اعتنا نكند . زيرا مقابله با دشمن در درجه نخست نياز به يك سرپرست كاردان آگاهى دارد كه سرپرستى او مورد اتفاق همگان باشد . و اين كار جز با تعيين الهى امكان پذير نيست و اگر از غير اين راه تعيين شود مسلّماً موافق ومخالفى پيدا خواهد كرد كه وحدت را از مسلمين بر خواهد گرفت و آنان را در مقابل دشمن ناتوان خواهد ساخت .
هامش
( 1 ) . الإصابة : شرح حال « باذان » .