2 - هنگامى كه خدا چيزى را به ما وعده مىدهد ، واجب است كه به وعدهء او اطمينان حاصل كنيم ، و او برتر از آن است كه خلف وعده كند ، و چرا بايد او كه نيرومند و عزيز و حكيم است ، و هيچ چيز او را از انجام وعدهاش عاجز نمىسازد ، و هيچ كس راستگوتر از او نيست ، به وعدهء خود وفا نكند ؟ ! اگر مردمان بدانند كه وعدهء خدا حق است و خواهد رسيد ، و آرزوى پيروزى را در جان خود احساس كنند ، طاغيانى همچون فرعون نمىتوانند بر آنان مسلط شوند ، ولى مشكل ما سستى اعتقادمان نسبت به خدا است ، و ناگهان با كسى رو به رو مىشويم كه مىگويد : چه كارى از دست من برمىآيد ، و در مقابل حكومت ايجاد كنندهء هراس و نظام جارى ، از دست من يك نفر چه كارى برمىآيد ؟ آرى . . . خدا تو را تأييد مىكند و گامهايت را استوار مىسازد .
اعتماد كردن به يارى خدا ، و توكل كردن بر او ، سوخت لازم براى حركت است ، و كسى كه فاقد آن باشد فاقد همه چيز خواهد بود .
وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
[ 14 ] موسى به همان گونه كه خدا وعده داده بود به نزد مادرش بازگشت ، و در دامان او پرورده و بزرگ شد .
«
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ
- و چون به سن رشد و بلوغ رسيد و نيرومند شد . » يعنى از ناحيهء شرعى به تكامل عضوى خود رسيد .
«
وَ اسْتَوى
- و استوار شد . » و تكامل عقلى پيدا كرد .
/ 275 «
آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً
- به او حكم و علم داديم . » به مقام پيامبرى رسيد ، و هنوز رسول و فرستادهء خدا نشده بود .
«
وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
- و نيكوكاران را بدين گونه پاداش مىدهيم . » ميان خدا و موسى در آن هنگام كه حكم پيامبرى به او عطا كرد ،