1 - رفع اختلاف . چه خداوند سبحانه و تعالى ، به ميانجيگرى رسالت ، بر فرصت ايجاد وحدت ميان مردم مىافزايد ، اما اگر از اين فرصت براى رفع اختلاف ميان خود بهرهمند نشوند ، به زيان خود برخاستهاند .
2 - هدايت و راهيابى ، و آن داراى دو مرحله است :
الف : گشوده شدن معمّاها . و كمترين اندازهء هدايت آن است كه انسان براى پرسشهايى حيرت انگيز موجود در ذهن خودش به پاسخهايى دست يابد : چه كس اين جهان را آفريد ، و براى چه آفريد ؟ و چه كس مرا آفريد و براى چه آفريد ؟
از كجا آمدهام و به كجا خواهم رفت ؟ و اين همه براى آن است كه بشر سرگردان و حيران نماند ، و همچون إيليا أبو ماضى در قصيدهء معروفش طلسمها چنين بگويد :
جئت لا اعلم من أين و لكني أتيت * و لقد أبصرت قدّامي طريقا فمشيت
و سأبقى سائرا إن شئت هذا أو أبيت * كيف جئت ؟ كيف ابصرت طريقي ؟ لست ادري
آمدم و نمىدانم از كجا آمدم ، ولى آمدم * و در برابر خويش راهى را ديدم و در آن به راه افتادم و خواه و ناخواه به سير خود ادامه خواهم داد * چگونه آمدم ، چگونه را هم را ديدم ؟ اين را نمىدانم / 232 و بدون فرستاده شدن رسولان ، بسيارى از معماها مايهء حيرت مىشد ، و آدمى بر گرد جهان مىگشت و كليدى براى حل آنها به دست نمىآورد ، و در پايان قلم به دست مىگرفت و مىنوشت : « انسان ، اين ناشناخته ! » و لغز بدون ايمان آوردن به خداى آفرينندهء جهان به همان حالت لغزى و معمايى باقى مىماند ، و معادله ناقص .
آن كسان كه از كفر به ايمان راه مىيابند ، به كسى مىمانند كه در صحرايى گم شده باشد ، و ناگهان شخصى برسد و راه را به او نشان دهد ، كه در اين صورت آرامش و اطمينان پيدا مىكند ، و حيرت از او دور مىشود ، و اين نيست مگر هدايت .
ب : مرحلهء تكامل . و آن مرحلهاى است كه در آن روح آدمى در پلكانهاى كمال يافتن معرفت عروج مىكند و به جايى مىرسد كه مىگويد :
« لو كشف لى الغطاء ما ازددت يقينا اگر پرده از برابر من بر كنار رود ،