مىگفت ديگر شب را نمى بينم اين صبح آخر است و هر وقت شب مىشد مىگفت ديگر صبح را نمى بينم يعنى خودش را در حال مرگ مىديد و آمادگى براى مرگ داشت آيا ما هم اين طورى هستيم ؟ بعضى از ما روزها و ماههاى آينده و سالهاى آينده را هم قول دادهايم كه ماه رمضان را منبر برويم ما استصحاب حيات مى كنيم كه انشاءالله زنده خواهيم بود و هميشه زنده هستيم .
استاد محقق آيت الله رضوانى از مرحوم آيت الله سيد محمد حسين قاضى طباطبائى و ايشان از مرحوم آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء نقل مىكرد كه فرمودند : روزى به مرحوم علامه آيت الله ميرزا حسين نورى صاحب كتاب مستدرك الوسائل در نجف برخورد كردم . ضمن احوال پرسى به ايشان گفتم نمى دانم چرا شبها براى خواندن نافله شب ، خواب مىمانم چرا اين گونه شدم تا اين را گفتم علامه نورى فرمودند : چرا ؟ برخيز و نافله شب بخوان چگونه مىخواهى جاى پيغمبر ( ص ) و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) باشى . مرحوم كاشف الغطاء فرمودند : تا آخر عمرم وقتى نصف شب مىشد صداى علامه نورى به گوشم مىرسيد .
در اين جا يك نكته اى هم هست و آن اين كه چقدر گذشتگان ما اساتيد خود را قبول داشته و احترام مىگذاشتند . ولى امروزه بعضى از ما اگر استاد به ما تذكر دهد قهر مى كنيم . عزيزان به اساتيد و بزرگان و مراجع احترام بگذاريد و به تذكرات آنها اهميت دهيد .
مرحوم آيت الله ستوده ( رحمه الله ) مرد جليل القدرى بود به من فرمودند : از اينكه شما هنگام درس در جلو و آن هم دو زانو مىنشينيد خيلى لذت
پندهاى رسول اعظم (ص) به عبد الله ابن مسعود (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: السيد محمد علي العلوي الگرگاني
ص٣٨