وفي ختام هذه المقالة التي كتبتها عُجالةً وارتجالًا يعجبني أن أترنّم بأبيات من قصيدتي باللغة الفارسية التي نظمتها لإظهار شدة شوقي إلى كربلاء ، وتقبيل تراب أقدام مجاوري روضة مولانا الحسين عليه السلام ، وهي هذه :
كربلا ، اى كربلا ، اى كربلا ، * قبلهء أحرار ومردان خدا
پايگاه عشق وجانبازى تويى * مهد ايمان وسرافرازى تويى
سر زمين غيرت ورادى تويى * مطلع أنوار آزادى تويى
روشن از تو تا ابد نور هُدى * خاك تو چشم ملك را توتيا
كربلا ، اى عاشقان را كوه طور * منبع فيضى ومحراب حضور
از تو بانگ انقلاب آيد بگوش * واز تو خون مرد حق آيد بجوش
قهرمانان تو از خُرد وكبير * در شرافت ، در فضيلت بي نظير
خفته در تو جسم هفتاد ودوتن * در بلا ودر مصائب ممتحن
مالكان ملك تسليم ورضا * صابران بحر اندوه وبلا
باده نوشان از خم روز ألست * جانبكفدر راهحق چونشير مست
جان فدا كردند ودين را داشتند * در جهان تخم حميّت كاشتند
كربلا ، اى شهر أنصار خدا * بارگاه همّت وصبر ووفا
پرچم دين از تو اندر اهتزاز * عاشقان را سوى تو چشم نياز
كربلا ، اى وادى لب تشنگان ، * در ره يزدان بخون آغشتگان